ما مرغ سحر خیز شگفت آواییم - خونین پروبالیم و شفق سیماییم - در معبر تاریخ چو کوهی بشکوه - صدبار شکسته‌ایم و پا برجاییم

وبلاگ فرهنگی . سیاسی . دینی و تاریخی

وطن ...
نویسنده : امیری - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸

« آدمی پرنده نیست تا به هر کران که پر کشد برای او وطن شود, سرنوشت برگ دارد آدمی برگ وقتی از بلند شاخه اش جدا شود پایمال عابران کوچه ها شود »

شعر بالا را یک شاعر افغانی به نام آقای تابش گفته اما به نظرم زبان حال همه آدمهاست, آدمی که از وطنش دور افتاده و حالا می فهمد که وطن چیست. در ادامه مطلب با هم درد دلی می کنیم از مفهوم وطن ...


وطن برای آدمی مفهومی است مانند آب برای ماهی یا هوا برای انسان.

همانگونه که تا وقتی که ماهی از آب بیرون نیافتد بیتاب رسیدن به آن نمی شود و تا جلوی تنفس انسان گرفته نشود ارزش هوای اطراف خود را نمی داند, تا زمانی که از وطن خود بیرون زندگی نکنی قدر آن را نمی دانی.

 

مفهوم وطن از کجاست ؟

از زمانی که جمعیت انسانها در اولین نقاط زندگی آنها زیاد شد برای پیداکردن سرزمینی برای زندگی در جایی که کسی متعرض آنها نشود و در آن مکان بتوانند راحت زندگی کنند هجرت کردند. قبایل و اقوام, سرزمینهای بومی خود را بوجود آوردند. چندی نگذشت که سرزمینهای موجود و منابع آنها برای زندگی راحتتر رو به کاستی نهاد و مردم آنها فقیر شدند , ولی سرزمینهایی که خوش آب و هوا بودند و منابع بیشتری داشتند هنوز مقاصد خوبی برای زیستن بودند در نتیجه مردم سرزمینهایی که فقیر شده بودند به طمع منابع بیشتر از سرزمینهای مجاور استفاده کردند و موجب از بین بردن منابع آنها می شدند. همین مسایل موجب اعتراض آنها به یکدیگر شد. مردم سرزمینهای برخوردار برای دفاع از منابع خود و حفظ بقای قبیله و خانواده خود تلاش می کردند و در نتیجه مفهومهایی مانند وطن, وطن پرستی و ... بوجود آمد. آنهایی که از سرزمین خود دفاع می کردند قهرمانان ملیت و قوم خود شدند. کم کم با گسترش تفکر و اندیشه به عنوان مفاهیم قومی و انسانی و اینکه هر ملت برای حفاظت از خود در برابر انهدام توسط همسایگان مفاهیم خاص خود را آفرید و لذا فرهنگها اهمیت پیدا کردند نتیجه اهمیت فرهنگها و بینشهای انسانها, تعصب بر آنها بود و هر قوم سعی میکرد با سلطه بر قوم همسایه آنها را تابع فرهنگ خود نماید و به بردگی بکشاند و دو نوع بردگی در این میان هدف بود یکی بردگی کهن, که همان بردگی برای کار و زراعت و باربری بود و دیگری بردگی نوین که بردگی اندیشه و پرستش خدایان و بزرگان هر قوم بود.

آری , از زمانی که انسانها به حکم غریزه و فطرت خود اندیشیدند و اندیشه ها فرهنگها را ساختند جنگهای مقس هم شروع شدند. هر ملتی برای حفظ بقای خود  و دستیابی به قدرت و ثروت بیشتر, ملتهای دیگر را برده میخواست. (بیشترین این جنگها در خاور میانه و از حدود 5000 تا کنون بوده است. تنها استثنای این جنگها که واقعاً عجیب بود کشور گشایی کورش بزرگ بود, چون او -به شهادت تاریخ نگاران گوناگون دوست و بیگانه و آثار به جامانده- ملتها را به بردگی نکشید, دستور داد میان ملتها قانونی -که هم اکنون به عنوان اولین منشور حقوق بشر معروف است- قرار داده شود که هیچ ملتی به دیگری توهین و ستم نکند و خراج هر سرزمینی را برای آبادانی همان سرزمین و یا سرزمینهای فقیرتر مصرف می کرد و ... که به آن در مطالب دیگر اشاره خواهد شد )

اما در دیگر حکومتها و در جنگهای میان ملل و دست درازی ملتها به یکدیگر, برای اینکه ملت هدف و تسخیر شده دیگر بر علیه ارباب خود قامت راست نکند, اندیشمندان و بزرگان آنها را می کشتند و فرهنگ خود را به جای فرهنگ آنها قرار می دادند و به این روش یک قوم را به معنای حقیقی می کشتند. اقوام و ملتها هم برای جلوگیری از چنین عاقبتی و ایستادگی در برابر دشمنان علاقه به سرزمین و فرهنگ خودی و وطن پرستی را گسترش می دادند.

 

آیا وطن پرستی مخصوص اقوام خاصی است ؟

خیر!  وطن پرستی در همه اقوام و ملتهای جهان که هویت و شخصیت دارند وجود دارد, معمولا اقوام گوناگون هم برای این احساس رقیبان خود احترام قایل بودند. مثل تحسین خشایارشاه از لئونیداس یا اسکندر از آریوبرزن و ...

  

آیا ملتهایی که از هم جدا می شوند این احساس را نسبت به همدیگر دارند ؟

آری ! ایران ما نمونه بروز این احساسات است گرچه ما سالهاست از نطر سیاسی از افغانستان و عراق و دیگر کشورهای ایران کهن جدا شده ایم و حتی شما میدانید و تاریخ گواهی میدهد که مردم سرزمینهای گرجستان و آذربایجان و اقوام دیگر ایرانی چه جانفشانی هایی برای بازگشتن آنها به دامن مادر وطن یعنی ایران کردند اما چه حیف که ممکن نشد ,و هنوز ایرانیان برای آن سرزمینها احترام قایلند ولی اگر ما یکدیگر را رها کنیم پیروز نهایی این جدایی, دشمنان هر دو ملت ما خواهند بود. نزدیکترین این وقایع جنگ ایران و عراق بود و با اینکه ما هنوز داغ شهیدان خود را در دل داریم اما برای اینکه صدام و بعثی اندیشان عراق را شکست دهیم, خواسته یا ناخواسته با شنیدن اخبار عراق جویای آزادی آن ملت و مردمش می شویم و همینطور افغانستان. حالا اگر ما این کار را نکنیم به بعثی ها یا سلاطین مغول اجازه داده ایم که خودشان را اثبات کنند و ملتهای ما و شهیدان حفظ کیان ایران, شکست خوردگان نهایی خواهد بود.

 

اگر وطن پرستی در ملتها هست, چرا یک ملت از همدیگر جدا میشوند ؟

البته گاهی اوقات فرهنگ دو گروه از یک سرزمین چنان با هم فاصله دارد که تحمل زندگی با یکدیگر را هم ندارند و در نتیجه اقدام به استقلال طلبی میکنند  و این مساله طبیعی است و گاهاً زاده و نتیجه نفوذ فرهنگ بیگانه در یک فرهنگ عمومی ملی است که اعضای یک ملت را یکدیگر بیگانه می کند و در میان آنها جنگ و دشمنی را بر پا میکند در نتیجه بخشهایی از آن ملت از یکدیگر جدا میشوند . گاهی اوقات این جدایی ها تصنعی و حاصل هجوم فرهنگی ملتهای سلطه طلب است که با این کار یک ملت را چند تکه کرده و بخشهای ضعیفتر آنها را تحت سلطه خود در می آورند از نمونه این سیاستهای که موفق نیز شد سیاست جدایی طلبانه انگلستان بین ایران و هندوستان بود که در نتیجه بخشی از هندوستان و بخشی از ایران جدا شدند و سرزمین پاکستان ایجاد شد و هنوز با اینکه از نظر فرهنگی با دو ملت مادر خود شباهت زیادی دارد اما از آنها جدا شده است و نقطه ای برای فشار ملتهای سلطه طلب بر منطقه شده اند, اگر هزار سال هم بگذرد اقبال لاهوری و شهر لاهور بوی ایران و سیستان را دارد هرچند انگلستان آن را از ایران جدا کرده باشد. و نمونه ناموفق این تلاشها تلاش روسها برای جدا کردن استانهای قهرمان آذربایجان و گیلان و گلستان از ایران در طی سالهای ضعف حکومت مرکزی ایران بود, که با پایمردی و اصالت مردم این سرزمینها دشمنان ایران با شکست مواجه شدند. (اشاره به مکاتبات سفیر روسیه در ایران)

هنوز هم به صورتهای گوناگون این تلاشها برای جداسازی ملتها وجود دارد مانند تلاش غربی ها برای جداسازی کردستان  عزیز از ایران که میخواهند با این کار آنها ا تحت فشار گذاشته و با تضعیف آنها از ایشان بهره کشی کنند . البته عاقبت ملتهای وصله پینه ای مانند شوروی سابق از هم فروپاشیدن است ولی ملتهایی که گوشت و خونشان در راه دفاع از میهن و اعتقاداتشان با هم اجین میشود به این راحتی از هم جدا نمی شوند. یکی از دوستان خاطره ای قدیمی داشت که با درود بر غیرت کردها من آن را میگویم : «من به خاطر یک سری اتفاقات از کردها بدم می آمد و آنها را بخش اضافه ای از ایران میدانستم تا اینکه سفری پیش آمد و به خارج از کشور رفتم, پس از اتمام کنفرانس و جلسات آموزشی که دو ماه طول کشید در حالی که دلم برای وطنم تنگ شده بود, برای آخرین بار در شهر ... راه می رفتم, یکباره دیدم دو تا دزد اطرافم را گرفتند و تهدیدم کردند. من هم که احساس ننگ میکردم که دو تا دزد در یک کشور دیگر پولم را بزور بگیرند جلوی آنها مقاومت کردم جایتان خالی آنها غول بیابونی و من تنها و ضعیف بودم و هیچ کس هم اطرافمان نبود, دل را به دریا زده و درگیر شدم داشتم مستأصل می شدم  و چند تا فحش به زبان فارسی در طی درگیری نثار آنها کردم, یکدفعه دیدم دو تا جوان رشید و خوش تیپ با فریاد طرف ما آمده و به من کمک کردند و بالاخره خلاص شدم و به کمک آنها دزدها را فراری دادیم, من متحیر بودم که این دو فرشته نجات از کجا آمدند که یکی از نها با لحجه کردی گفت اگر فحش فارسی نداده بودی ما نمی فهمیدیم که ایرانی هستی, آری ناجی من دو تا جوان کرد بودند که حس هموطن دوستی آنها موجب نجات من شد و کلی هم با یکدیگر رفیق شدیم و از طرز فکر قبلی خودن در رابطه با کردها خجالت کشیدم و فهمیدم که چه احمقانه رفتار چند نفر را به پای قومی بزرگ از هموطنانم گذاشته بودم ».

می بینید فاصله بین تنفر تا دوستی اقوام با یکدیگر تنها یک اتفاق است, پس بیایید هیچ وقت به اقوام دیگر به خاطر رفتار بد چند نفر از آنها توهین نکنیم و قضاوت نکنیم.

 

آیا هنوز جایی برای وطن پرستی هست ؟

آری ! تازمانی که حس طمع در انسانها وجود دارد و میل به دست اندازی به داشته های دیگران وجود دارد, هر ملتی که میخواهد زنده بماند باید احساس وطن پرستی را در خود حفظ کند تا مورد اشغال فرهنگی, سیاسی, اقتصادی و نظامی افراد و سیاستمداران طمعکار نشود. در یک کلام وطن پرستی ضامن استقلال, شرافت و راحتی ملتهاست اما نباید این احساس تبدیل به برتری جویی و توهین به دیگر ملتها گردد, تاریخ اثبات کرده ملتی برتر است که به دیگر ملتها احترام می گذارد. با گذشت چندین سال هنوز ملتهای مغول و آلمان به سبب ننگ حاکمانشان مورد شماتت دیگر ملتها هستند در عوض ما ایرانیان با افتخار به کورش بزرگ خود را سربلند می دانیم.

 تا زمانی که یک ملت زنده است این احساس برای حیات و بودن آنها لازم و ضروری است. حتی هنوز هم اگر شما برای مدتی در کشور دیگری زندگی کنید چون فرهنگ و زبان و احساسات و آرزوهای شما با آنها متفاوت است در میان آنها احساس غربت می کنید و دلتان سراغ از هوای وطن و سرزمین خودتان را میگیرد.احساس نیاز به وطن را از کسانی بجویید که بی وطنی و داغ آوارگی را تجربه کرده اند , افغانها, فلسطینیها و ...

آثار وطن پرستی در ایران :

ایران ما از کشورهایی است که زیاد مورد طمع و دست اندازی دیگر ملتها بوده است در حالی که ما در تعامل با ملتها لااقل برای آنها احترام قایل بوده ایم و تنها در مصاف تلافی و پاسخ به جنگ آنها رفته ایم. با همه مشکلات و ستمهایی که ملت ما در طول تاریخ دیده اند با دست آویختن به دامان قهرمانان ملی و دینی خود, یکتایی و یکپارچگی خود و فرهنگ خود را حفظ کرده اند. البته بیشتر اینها را مدیون متفکران دانشمندان و ادیبان سرزمینمان هستیم که خاطرات و آرمانهای ملت ما را برای نسلهای متمادی با ذوق و سلیقه حفظ کرده اند و باید از آنها قدردانی کرد, حکیم توس فردوسی, تا عشقی, اخوان ثالث و سلمان هراتی همه زنجیره ای از عشق و همزیستی ساخته اند تا بدنه ملت ما در طول تاریخ از هم گسیخته نشود گرچه آنها کشته شدند یا مرده اند اما ریسمان سخن آنها موجب اتحاد و پیوستگی ما با نسلهای سابق است, دیوار های سوخته تخت جمشید, تنگ بستان, چزابه, هویزه, قصر شیرین, دهلاویه, دوکوهه و ... همه زنجیره های پیوستگی ملت و فرهنگ ایرانند.

 

و شعر, این ترنم عاشقانه حافظه موزون ملتهاست :

شعر ساده ترین و قویترین روش انتقال فرهنگ بین نسلهاست در زیر اشعاری در رابطه با وطن می آورم امیدوارم خوشتان بیاید :

 

هـنــوزم ز خـــردی به خاطـر درســت

کــه در لانــه ی ماکـیــان بـرده دســت

بـه منـــقـارم آنـســان به سختــی گزید

که اشکم چو خـون از رگ آن دم جهـید

پـــدر خنـــده بر گـــریه ام زد کـه هــان

وطــــــــن داری آمــــــوز از مــاکــیــــان

(دهخدا، دیوان)

-----------------------------------

چو ایــــران نبـاشد تن من مبـــــــاد         بر این بــوم و بر زنـده یک تن مباد

دریغ است از ایران که ویران شـــود         کنــــام پـلنــــگان و شیــران شود

همه سر به سر تن به کشتن دهیم     از آن به که میهن به دشمن دهیم

(حکیم فردوسی توسی )

----------------------------------

شعر بلند وطن از آقای شجاع پور :

وطن یعنی چه، یعنی دشت صحرا؟
وطن یعنی چه، یعنی رود دریـــــــا؟

وطن یعنی چه، یعنی باغ، بیشـــــه؟
وطن یعنی چه، یعنی کشت، ریشــه؟

وطن یعنی چه، یعنی شهر، خانه؟
وطن یعنی چه، یعنی آب، دانــــه؟

وطن یعنی چه، یعنی کار، پیشـــــه؟
وطن یعنی چه، یعنی سنگ، تیشه؟

××

وطن یعنی همه آب و همه خــــاک
وطن یعنی همه عشق و همه پاک

وطن یعنی محبت، مهربانی
نثار هر که دانی و ندانـــــی

وطن یعنی نگاه هموطن دوســــــت
هر آنجایی که دانی هموطن اوست

وطن یعنی قرار بـــی‌قراری
پرستاری، کمک، بیمار‌داری

وطن یعنی غم همسایه خوردن
وطن یعنی دل همسایه بــــردن

وطن یعنی درخت ریشه در خاک
وطن یعنی زلال چشمه پـــــــاک

ستیغ و صخره و دریا و هامون
ارس، زاینده رود، اروند، کارون

دنا، الوند، کرکس، تاق‌بستان
هزار و قافلانکوه و پلنگـــــــان

وطن یعنی بلنــدای دمــاونـــــد
شکیبا، دل در آتش، پای در بند

وطن یعنی شکوه اشترانکوه
به دریای گهر استاده نستوه

وطن یعنی سهند صخره پیکر
ستیغ سینه در سنگ تمنــدر

××

وطن یعنی وطن استان به استــــــان
خراسان، سیستان، سمنان، لرستان

کویر لوت، کرمان، یزد، ساری
سپاهان، هگمتانه، بختیــاری

طبس، بوشهر، کردستان، مریوان
دو آذربـایجــان، ایــلام، گیـــــــلان

سنندج، فارس، خوزستان، تهران
بلوچستان و هرمزگان و زنجــــان

وطن یعنی دلی از عشق لبریز
گره باف ظریف فرش تبریــــــــز

وطن یعنی هنر یعنی سپاهان
حریر دستباف فرش کاشـــــان

وطن یعنی ز هر ایل و تباری
وطن را پاسبانی، پاسـداری

وطن یعنی دلیر و گرد با هم
وطن یعنی بلوچ و کرد با هم

وطن یعنی سواران و سواری
لر و کرد و یموت و بختیــــاری

وطن یعنی سرای ترک با پارس
وطن یعنی خلیج تا ابد فـــارس

وطن یعنی کتیبه در دل سنــگ
تمدن، دین، هنر، تاریخ، فرهنگ

وطن یعنی همه نیک و به هنجار
چه پندار و چه گفتار و چه کـردار

وطن یعنی شب رحمت شب قـــــدر
شب جوشن، شب روشن، شب بدر

وطن یعنی هم از دور و هم از دیر
سـده نوروز یلــدا مهرگـان تیـــــــر

هزاران خط و نقش مانده در یاد
صبـــا کلهر کــمال‌الملک بهــزاد

نکیسا باربد تنبور نی چنـــگ
سرود تیشه فرهاد در سنگ

سر و سرمایه‌های سرفرازی
حکیم و بوعلی سـینا و رازی

به اوج علم و دانش رهنوردی
ابوریحــان و صـدرا سـهروردی

به بحر علم و دانش ناخـدائی
عراقی رودکی جامی سنائی

وطن یعنی به فرهنگ آشنائی
دُر لفـــظ دری را دهخــــــدائی

وطن یعنی جهانی در دل جام
وطن یعنی رباعیــــات خیــــام

وطن یعنی همه شیرین کلامی
عفاف عشـــق در شـعر نظامی

وطن یعنی پیــام پند سعدی
زبان پیوسته در پیوند سعدی

وطن یعنی نگاه مولوی ســـــوز
حضور نور در شمس شب و روز

وطن یعنی هوا و حال حافظ
شکوه بــاور انـدر فـال حافظ

وطن یعنی بتیره دمدمه کوس
طلوع آفتاب شـــعر از طـــوس

وطن یعنی شب شهنامه خوانــدن
سخن چون رستم از سهراب راندن

وطن یعنی رهائی ز آتش و خون
خروش کاوه و خشـــم فریــــدون

وطن یعنی زبان حال سیمرغ
حدیث یـال زال و بال سیمرغ

وطن یعنی گرامی مرز تا مرز
وطن یعنی حریم گــیو گـودرز

وطن یعنی امید ناامیدان
خروش و ویله گردآفریدان

وطن یعنی دل و دستی در آتش
روان و تن کــمان و آتـــــش آرش

وطن یعنی لگام و زین و مهمیز
سواران قران و رخش و شبـدیز

وطن یعنی شبح یعنی شبیخون
وطن یعنی جلال الدین و جیحون

وطن یعنی به دشمن راه بستن
به اوج آریـــوبــرزن نشســـــتــن

وطن یعنی دو دست از جان کشیدن
به تنگسـتان و دشتسـتان رسیـــدن

زمین شستن ز استبداد و از کین
به خــون گــرم در گــرمابه فــــین

وطن یعنی اذان عشــق گفـتن
وطن یعنی غبار از عشق رفتن

نماز خون به خونین شهر خواندن
مهاجـم را ز خرمشــــهر رانـــــدن

سپاه جان به خوزستان کشیدن
شهادت را به جـان ارزان خریـدن

وطن یعنی هدف یعنی شهامت
وطن یعنی شرف یعنی شهادت

وطن یعنی شهید آزاده جانباز
شلمچه پاوه سوسنگرد اهواز

وطن یعنی شکوه سرفرازی
وطن یعنی ز عالم بی‌نیازی

وطن یعنی گذشته حال فردا
تمـام سهم یک ملـت ز دنیـــا

وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همــین جــا یعنـی
ایــــــــــــــــــران

شاعر: علیرضا شجاع‌پور

اگر کسی نظری در این رابطه دارد در بخش نظرات بگوید, چون سخنان تعاملی موجب افزایش دانش انسانها می شوند .
                                با تشکر

comment نظرات ()