ما مرغ سحر خیز شگفت آواییم - خونین پروبالیم و شفق سیماییم - در معبر تاریخ چو کوهی بشکوه - صدبار شکسته‌ایم و پا برجاییم

وبلاگ فرهنگی . سیاسی . دینی و تاریخی

آیا داشتن یک دین لازم است ؟ !!!
نویسنده : امیری - ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸

این سوال خیلی جالب و زیبایی است . یک روز یک نفر این جمله رو گفت که «من اصلا قبول ندارم که باید دین و ایدئولوژی داشت » من به او خندیدم و گفتم خوب همین که داری میگی خودش یک ایدئولوژی میشه دیگه  خنده یکدفعه رفت توی فکر و بعدش گفت « فکرم را متحول کردی !  » آقا ما رو میگی کفمرگ شده بودیم که این جمله رو از کی شنیده بودیم و یکهو روی این بنده خدا چه تاثیری گذاشت . تعجب دوباره چند روز پیش دیدمش , گفت اون روز باعث شدی من فکر کنم که چرا واقعا خودم به این فکر نیافتادم که در هر صورت من یک ایدئولوژی دارم حالا چرا خودم ایدئولوژی ام را چهارچوب بندی نکنم ...

 همین باعث شد مطالبی که در این رابطه دیدم و فکر کردم رو در ادامه مطلب بیارم اگر علاقه مندید به ادامه مطلب بروید ...


ایدئولوژی, بینش, جهانبینی و ... چیست ؟

به دیدگاهی که شما از اطراف خودتان دارید ایدئولوژی یا به فارسی جهانبینی میگن. میبینید چیز خیلی با کلاس و سختی هم نیست, کسی که دنیا رو جایی مذخرف میبینه یک جور ایدئولوژی داره, کسی که همه دنیا رو سراب میبینه یک جور ایدئولوژی داره و ... راستی شما دنیا رو چطور میبینید ؟

دین چیست ؟

وقتی کسی بر اساس دیدگاهی که نسبت به دنیا و اطرافیان و خودش داره یک روش زندگی کردن رو دنبال می کنه و یک سیاست برای زندگی کردن, رفتارکردن و بودن رو انتخاب میکنه یک دین خاص خودش رو داره . به همین سادگی و به همین راحتی

 

چرا باید بدانیم که چه روشی برای زندگی انتخاب کرده ایم ؟

چرا باید دین خودمون رو برای خودمون تعیین کنیم ؟

توی زندگی اتفاقاتی می افته که ما با دیگران و درخواستهای دیگران مواجه میشیم گاهی اونها انتظار دارند که ما رفتار خاصی در برخورد با اونها داشته باشیم. اگر ما سیاست خاصی نداشته باشیم هر لحظه باید با درخواست هر کسی رفتاری که او دوست دارد رو انجام بدیم, هرلحظه با دیدن چیزی زمان زیادی رو دنبالش تلف می کنیم اما بعدش میفهمیم که فقط وقت تلف کردن بوده, یعنی به قولا میشیم دستمال دست دیگران عصبانی

   برای اینکه این بلا سرمون نیاد باید سیاست زندگی خاص خودمون رو داشته باشیم. حالا بعضی از سیاستهای زندگی هستن که به قولاً استاندارد مشخصی دارند و مورد قبول افراد بیشتری هستند, مثل شیعه, سنی, مسیحی, درویش, مرتاض و ریاضت کشی و ...

البته این را هم بگم خیلی ها هستند که خودشون رو گول میزنند ابله    یعنی میدونن که این روش زندگی درست نیست اما بازهم با بهونه تراشی خودشون رو راضی میکنند که اینجوری بهتره. متاسفانه اونها مدتی بعد پشیمان میشن ولی دیگه اون فرصت از زندگی رو از دست دادن و شاید هم متوجه میشن که ضرر کردن. این همون احساسیه که باعث میشه یک مرتاض سالها ریاضت رو قبول کنه تا به نتیجه خاصی برسه که فردا از خودش راضی باشه و احساس تلخی رو که خیلی ها در سن 40 تا 50 سالگی احساس میکنن به سرش نیاد .

اگر خوندید و نظری داشتید خوشحال میشم که نظر بدید ...

اگر هم نظرتون خصوصی بود تیک خصوصی رو بزنید ! حتما لازم نیست که ضایعم کنید!  خجالت

 


comment نظرات ()