ما مرغ سحر خیز شگفت آواییم - خونین پروبالیم و شفق سیماییم - در معبر تاریخ چو کوهی بشکوه - صدبار شکسته‌ایم و پا برجاییم

وبلاگ فرهنگی . سیاسی . دینی و تاریخی

شعر سگها و گرگها از اخوان ثالث :
نویسنده : امیری - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸

این شعر شعری است از مرحوم اخوان ثالث در ستایش آزادگی کسانی که بی‌خانمانی و دردها را تحمل می کنند اما تن به بندگی و جبر زمانه نمی‌دهند, در حقیقت شعرهای فارسی و بالاخص اشعار قدیمی نوعی از آینه فرهنگی کهن ایران است که متاسفانه با حملات مغول و عرب و گسسته شدن پایه های فرهنگی ما تا حدود زیادی از آنها دور مانده‌ایم , به قول دخو می گفت زمانی در این کشور می‌گفتند : « عفت و آزادگی, دین و مروت  -  این همه را بنده درم نتوان کرد » حالا چه به روزمان آمده که همه اینها بنده پول و درم شده است.

اگر خواندید و خوشتان آمد خوشحال می‌شوم چون یعنی هنوز آزادگی دوستی و ستایش آزادگی در روح شما زنده است و تلاشهای مغولان برای کشتن روح پاک ایرانی لااقل در شما ناموفق بوده است ...

امیدوارم بخوانید و لذت ببرید :

۱
هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابری ساکت و خاکستری رنگ
زمین را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود کلبه ی بی روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولی از زوزه های باد پیداست
که شب مهمان توفان است امشب


دوان بر پرده های برفها ، باد
روان بر بالهای باد ، باران
درون کلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان

« آواز سگها »
زمین سرد است و برف آلوده و تر
هواتاریک و توفان خشمناک است
کِشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولی ما نیکبختان را چه باک است ؟
کنار مطبخ ارباب ، آنجا
بر آن خاک اره های نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است ، و آنگاه
عزیزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده های سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخوانی
چه عمر راحتی دنیای خوبی
چه ارباب عزیز و مهربانی
ولی شلاق ! این دیگر بلایی ست
بلی ، اما تحمل کرد باید
درست است اینکه الحق دردناک است
ولی ارباب آخر رحمش آید
گذارد چون فروکش کرد خشمش
که سر بر کفش و بر پایش گذاریم
شمارد زخمهایمان را و ما این
محبت را غنیمت می شماریم

2
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف کلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان
زمستان سیاه مرگ مرکب

« آواز گرگها »
زمین سرد است و برف آلوده و تر
 هوا تاریک و توفان خشمگین است
کشد - مانند سگها - باد ، زوزه
زمین و آسمان با ما به کین است
شب و کولاک رعب انگیز و وحشی
شب و صحرای وحشتناک و سرما
بلای نیستی ، سرمای پر سوز
حکومت می کند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ی گرم کنامی
شکاف کوهساری سر پناهی
نه حتی جنگلی کوچک ، که بتوان
در آن آسود بی تشویش گاهی
دو دشمن در کمین ماست ، دایم
دو دشمن می دهد ما را شکنجه
برون : سرما , درون : این آتش جوع
که بر ارکان ما افکنده پنجه

دو ... اینک ... سومین دشمن ... که ناگاه
برون جست از کمین و حمله ور گشت
سلاح آتشین ... بی رحم ... بی رحم
نه پای رفتن و نی جای برگشت
بنوش ای برف ! گلگون شو ، برافروز
که این خون ، خون ما بی خانمانهاست
که این خون ، خون گرگان گرسنه ست
که این خون ، خون فرزندان صحراست

درین سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دویم آسیمه سر بر برف چون باد
ولیکن عزت آزادگی را
نگهبانیم ، آزادیم ، آزاد

 

همواره آزاد و سربلند باشی ای ایران ما, حتی اگر شده به قیمت بی بهای جان ما  ...

 


comment نظرات ()