ما مرغ سحر خیز شگفت آواییم - خونین پروبالیم و شفق سیماییم - در معبر تاریخ چو کوهی بشکوه - صدبار شکسته‌ایم و پا برجاییم

وبلاگ فرهنگی . سیاسی . دینی و تاریخی

واکاوی فرهنگی شعرهای ایرانی - شعر عقاب استاد پرویز ناتل خانلری
نویسنده : امیری - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢

با سلام

اشعار بزرگان شعر و ادب ایران زمین, بالاخص اشعار ایرانی در دوره های خاص مانند حمله اعراب, حمله های غزنویان به ایران, حمله مغول, انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی دارای بارهای مفهومی خاصی می باشند, این بارهای مفهومی به نوعی تلاش شاعر و احساس مسئولیت او در قبال ذخیره و انتقال فرهنگ و مفاهیم ملی قبل از واقعه, برای ماندن در خاطره ملت برای پشتیبانی از تحولات ادوار آتی و حفظ یکپارچگی فرهنگ ایرانی در طی دوره های گوناگون می باشد. ظهور شاهنامه فردوسی, رشد انفجاری شعرایی مانند حافظ سعدی و مولوی در دوران تهاجم مغولان و ظهور شعرای بزرگی مانند پروین اعتصامی, عشقی, بهار و ... دوران مشروطیت از نمونه های این انتقال فرهنگی در دوره تهاجم ملی می باشد. که گاهاً این انتقال مفهوم نیز هزینه گرانی, مانند جان شیرین را نیز برای شاعر به همراه داشته است...

در سری مطالب واکاوی فرهنگی شعرهای ایرانی اینبار به سراغ شعر یکتا و ماندگار استاد پرویز ناتل خانلری می رویم که گاهاً با نام شعر عقاب و کلاغ نیز شناخته می شود.


شعر عقاب یا به اصطلاح عوام عقاب و کلاغ اثر استاد بزرگوار پرویز ناتل خانلری, از شاهکارهای فرهنگی ایران عزیز محسوب می گردد. این شعر با توجه به جو رشا و ارتشا و ترس و منفعت طلبی دوران سیاه آخر پهلوی و فشارهایی است که استاد خانلری در محیط سیاسی اطراف خود در آن دوران مشاهده می کردند. لذا حس مسئولیت شاعر, او را به سرودن یک شعر برای مقایسه روح آزادگی و بلند پروازی و پر افتخار با یک روح جیفه خوار و پست در قالب گفتاری و قیاسی میان زندگی و عقاید عقاب و کلاغ قصه وا می دارد.
همه عقاب را به عنوان شاه آسمان و جانشین بزرگ سیمرغ بر پهنه آسمان می دانند. عقاب در فرهنگ ایرانی نماد و مظهر آزادگی, شجاعت و بزرگی می باشد. عقاب پرنده ای بلند پرواز و تازه خوار است و آشیانش بر فراز قله ها و کوهها می باشد, از سری حیواناتی است که برای حفظ قلمرو خود می جنگد ولی عمرش نسبت به برخی دیگر از پرندگان کوتاه می باشد اما همین دوران کوتاه را پر از افتخار و بزرگی به سر می برد.
در مقابل, کلاغ نماد پستی و دزدی می باشد پرنده ای که علاوه بر خاصیت همنوع کشی و مردارخواری در مکانهای پست و متروکه زندگی می کند.
در ابتدای قصه به یکی از غصه هایی اشاره می شود که عوام مردم در قبال زندگی بزرگان و انتقلابیون می خورند. متأسفانه به جبر تاریخ بسیاری از بزرگان و رادمردان تاریخ عمر کوتاهی در زندگی دنیوی داشته اند بزرگانی مانند عشقی, میزا کوچک خان و ... همه افراد بزرگی بوده اند که با وجود بزرگی طبع و روح, عمر کوتاهی داشته اند و به تیغ شب پرستان, فرصت درخشش برای روشنگری بیشتر را از دست داده اند.
در این قصه, عقاب خود از این کمی عمر دلتنگ می شود و تصمیم می گیرد که راه افزایش عمر را از پیرترین پرنده موجود در اطراف خود بپرسد.
در این میان به تصویر کشیدن صحنه برخاستن و خودنمایی عقاب عظمت او را در چشم خواننده شعر بیشتر می کند. عقاب در میان پرندگان, کلاغ که بیشترین عمر را دارد جهت مشاوره راز طوع عمر بر می گزیند چون از پدرش شنیده بود که جدش نیز آن کلاغ را دیده است, پس این کلاغ به اندازه سه نسل او تا کنون عمر کرده است.
در ادامه قصه, کلاغ راز طول عمر خود را در چند مورد تن به پستی دادن بر می شمرد :
1 - اولین دلیل عمر طولانی خود را در پستی و حقارت و تلاش نکردن برای بلندپروازی خود می داند و زندگی در مکانهای پست و بدون آرزوهای بزرگ را راز جاودانگی خود می داند.
2 - عامل دوم عمر طولانی خود را در مردار خواری و عدم تلاش برای رسیدن به خوراک پاک می داند و دلیل گندخواری خود را نیز مقوی و راحت بودن آن می داند و به این روش خود را توجیه می کند.
و در ادامه او را به خانه و محل زندگی خود دعوت میکند و آنرا به کاخی بزرگ تشبیه می نماید. وقتی عقاب به همراه کلاغ به خانه او میرود, میبیند که آنجا جایی نیست جز یک گندزار که در پشت باغی است و بوی تعفن و مردار در آن به آسمان رفته است و خبری از خوراک تازه و لذیذ و شکوه و عظمت نیست.
اما عقاب که عمری را در اوج فلک به سربرده و با بزرگواری زیسته و گند هیچ مرداری بربالش ننشسته است این پستی و فرومایگی را لایق خود نمی داند چشمانش را میبندد و به یاد می آورد که در بلندای سپهر پاک اگرچه مرگ هست اما بزرگی و افتخار نیز هست و اینگونه میشود که به پیشنهاد پست کلاغ دست رد میزند و آن همه پستی را لایق افراد کوتاه فکر و مردارخوار میداند و خود را لایق مرگی در اوج می شناسد. در این هنگام دوباره پرواز می کند و از چشم کوتاه بین کلاغ محو میشود.
در این شعر روح کهن ایرانی که همواره مرگ براوج را از زندگی در ذلت بر می گزیند نشان داده می شود و به آن افتخار ورزیده میشود. ایرانیان از دیرباز تا کنون هدف بودن خود را در تعالی و بزرگی یافتن می دانسته و می دانند.تسلیم در برابر حقارت را نمی پسندیده اند مگر تسلیمی که در آن تلاشی برای رهیدن باشد. در حالی که به دست آوردن ثروت از افتخارات محسوب میشود اما حرامخواری به هیچ قیمتی برای ایرانیان پذیرفته نیست و موجب پستی طبع شمرده می شود.
این شعر ذخیره ای فرهنگی است برای ما فرزندان ایران تا هرگاه لذت پستی و خواری در چشم ما خودنمایی کرد و قصد کردیم که تن به پستی و خواری دهیم, یک آن چشم خود را ببندیم و نیم نگاهی به اوج سپهر بزرگواری و مناعت طبع داشته باشیم و بدانیم که هیچ چیزی ارزش به ذلت و خواری افتادن را ندارد. حتی جان انسان نیز باید فدای رشد و بزرگی او شود تا در زندگی جاودان او را بالاتر ببرد.

comment نظرات ()