ما مرغ سحر خیز شگفت آواییم - خونین پروبالیم و شفق سیماییم - در معبر تاریخ چو کوهی بشکوه - صدبار شکسته‌ایم و پا برجاییم

وبلاگ فرهنگی . سیاسی . دینی و تاریخی

آذربایجان
نویسنده : امیری - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ امرداد ۱۳٩۱

بروز زلزله و ویرانی بخشهایی از سرزمین عزیز و هموطنانمان بهانه ای شد برای عرض تسلیت به مردم عزیز آذربایجان، ایران و امام غائبمان. همچنین دلیلی شد که نظری بکنیم به تاریخچه آذربایجان عزیز، سعی کرده ام در این تاریخگویی تا حد ممکن کم و کوتاه حرف بزنم:


 

سالها قبل، زمانی که آریایی ها به ایران آمدند(اگر هنوز خوب یادم مانده باشد باید سال قحطی ایرانویج بوده باشد یعنی حدود 2000 سال قبل از میلاد به بعد...) گروه‌هایی از آریایی ها که ابتدا قصد همراهی با اروپایی ها رابرای سفر به اروپا داشتند، پشیمان شده و به سمت جنوب کوچ کردند و از راه کوهستانهای قفقازستان(به نژاد سفید و آریایی اصطلاحاً نژاد قفقازی گفته می‌شود) و گرجستان به سمت دامنه های جنوبی فلات ایران آمدند و گروه‌هایی از آنها در این مهاجرت در مسیر خود ساکن شدند و بنیانگذار سرزمینی در میانه حکومتهای آن زمان شند که به ماد معروف شد (یعنی میانه نشین ها).

قلمرو سکونتی مادها از غرب دریای خزر شروع می‌شود و از غرب تا بخشهایی در عمق ترکیه و سوریه و تمامی شمال و مرکز عراق را شامل می‌شد از جنوب نیز تا استان لرستان نیز محدوده سکونتی آنها بوده است و بعدها حکومتی را به مرکزیت همدان ساختند که اولین امپراتوری بزرگ ایرانی بود. از این به بعد با ایجاد حکومت پارسیان و بزرگترین امپراتوری ایرانی کم کم اقتدار این بخش از جهان به مسأله این غیر قابل انکار تبدیل شد. در زمان حکومت هخامنشیان با وجود اینکه ایران بزرگ از اقوام گوناگونی تشکیل شده بود اما یک یکپارچگی و همسانی فرهنگی در این حوزه بوجود آمد که میراثدار تمدن‌های کهن و بزرگ آشور، سومر، لیدیه، ایلام، پارس، پارت و ... می‌بود.

تفکرات خرافی و غیر متمدنانه مانند قربانی کردن فرزندان یا همسران شریکی و کشتارهای عمومی و نسل کشی در میان این حوزه تمدنی کم‌رنگ شد و کم کم رو به فراموشی بود و اکثر مردم این حوزه تحت تأثیر تفکرات آریایی بیشتر صلح‌دوست و آبادانی‌طلب شده بودند، این نتایج را می‌توان از یادداشتهای هرودت و دیگر وقایع‌نگاران آن عصر نیز بدست آورد، اما متأسفانه همسایانی که به این تمدن نپیوسته بودند هنوز برای بدست آوردن مطامع خود به تجاوز و دست اندازی به این ممالک اقدام می‌کردند، ترکها و مغول‌ها از شمال شرقی، مسک‌ها از شمال، اقوام غربی و بعدها امپراتوری روم از طرف غرب، اعراب بادیه نشین از جنوب همه بارها به این حوزه تمدنی دست‌اندازی می‌کردند و بالاخره در چند نوبت موجب صدمه به این حوزه تمدنی شدند.

با غلبه اسکندر در این حوزه تمدنی، اولین تفرقه های فرهنگی بوجو آمد و برخی با دیگر گروهها پیوسته و از برخی دیگر جدا شدند، مثلاً حوزه ارمنستان و همچنین قسمتهایی از ترکیه و شامات مانند فلسطین و لبنان تمایل شدیدی به ارتباط و همسانی با یونانی‌ها و رومی‌ها پیدا کردند و مسکن گروهی از ایشان شدند و کم کم ساز همسانی با آنها و جدایی از ایران کهن را زدند، و بالاخره در حمله اعراب نیز با سکونت اعراب در عراق و سواحل جنوبی خلیج فارس این جدایی‌ها افزایش یافت.

اما تا همین زمان نیز آذرپادگان هنوز متصل ترین قسمت به ایران بود.

بالاخره در زمان سلطه و حکومت ترکها در ایران و کشتارها و نسل کشی‌هایی که صورت می‌گرفت موجب فشار بسیاری بر اقشار جمعیتی ایران شدند.

البته ترکها نیز خودشان بخشی از اقوام متصل به آریایی‌ها بودند که در آسیای میانه  زندگی می‌کردند و ترکیبی از نژادهای مغولی(زرد) و آریایی (پارتها) بودند که غلبه نژاد مغولی در آنها بیشتر بود و حتی در شاهنامه نیز آنها به عنوان توران بخشی از تاریخ ایران محسوب می‌شوند و با ایرانیان خویشاوندی دارند. 

بالاخره با نفوذ ترکها در ساختار حکومت عباسی موجبات مهاجرت آنها به ترکیه کنونی فراهم گردید و قبایل بسیاری از آنها تحت پیمان با خلفای عباسی و پس از مسلمان شدن به منطقه ترکیه آمدند و در سپاه بنی‌عباس وارد شدند و صاحب مناسب بسیاری گردیدند. در همین دوره حکومتهای ترک آسیای میانه نیز با حمایت بنی عباس و ترکهای دستگاه خلافت عباسی برای مقابله با استقلال طلبی ایرانیان بوجود آمده و قدرت گرفتند.

کم کم حکومتهای ترک آسیای میانه بخشهای بسیاری از ایران گرفتند و به بهانه‌های مذهبی زندیقو کافر بودن ایرانیان شیعه به قتل و عام و کشتار ایرانیان در ری، همدان، فارس و خراسان اقدام نمودند.

در این میان دو قبیله ترک آسیای میانه که بعد از حمله مغول به ایران مهاجرت کرده بودند و در منطقه اران( شمال گرجستان ) مستقر شده بودند به نام آق قویونلوها و قراقویونلوها متحد شده و اقدام به گرفتن مناطق بسیاری از کردستان و گرجستان و آذربایجان ایران تا حدود زنجان نمودند که بعد ها پس از کشمکش بین این دو قوم ترکمان اقوام آق قویونلو رقیبان خود را از میان برداشته و حکومت شرق ایران و عراق را بدست آوردند.

این قوم بدوی فشارهای زیادی را بر ایرانیان آن نواحی برای حذف ملیت و قومیت ایرانی در آن مناطق ایجاد کردند بطوری که مورخان اذعان می‌کنند آنها تمامی کتابهای فارسی آن مناطق را آتش می‌زدند و دستور داده بودند که کسی حق ندارد به زبان فارسی و یا دیگر زبانها در آن مناطق صحبت کند و زبان رایج را زبان ترکی-مغولی کرده بودند.

این فشارها موجب شد که زبان مردم آذربایجان که زبان تالی بود و این زبان از بازماندگان زبان ماد محسوب میشد در اکثر مناطق به زبان ترکی تغییر کند. البته نوع خاصی از ترکی که به آذری معروف است.

با این همه و پس از فشارهای گوناگون تاریخی نیز سرزمین و مردم غیور آذربایجان  همیشه به عنوان بازوی توانمد ایران در دفاع از تمامیت ارضی سرزمین مادری خود تلاش و کوششهای بسیاری نمودند، حتی زمانی که با توطئه گسترده استعمارگران انگلیسی و روسی بخشهای بسیاری از شمال ایران (با همه مقاومتها، تلاشها و جنگهایی که مردم گرجستان  ارمنستان برای جدا نشدن از ایران کردند) از ایران جدا شدند باز هم این آذربایجان قهرمان بود که از قامت رشید وطن جدا نشد.

در زمان مشروطه نیز که تلاشهای مردم این خطه در کنار دیگر برادران خود زبانزد همه ملت ایران است. تلاشهای فرزندان آذری ایران در جنگ هشت ساله با عراق را نیز نمی‌توان از یادها برد...

اگر بخواهیم از آذربایجان بگوییم باید کتابی به پهناوری سرزمین و به بزرگیقلبمردمانش بگسترانیم ولی ما به همین قدر بسنده می‌کنیم و امیدواریم که از امتحان زمینلرزه اخیر نیز سربلند بیرون بیایند.


comment نظرات ()