ما مرغ سحر خیز شگفت آواییم - خونین پروبالیم و شفق سیماییم - در معبر تاریخ چو کوهی بشکوه - صدبار شکسته‌ایم و پا برجاییم

وبلاگ فرهنگی . سیاسی . دینی و تاریخی

آذربایجان
نویسنده : امیری - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ امرداد ۱۳٩۱

بروز زلزله و ویرانی بخشهایی از سرزمین عزیز و هموطنانمان بهانه ای شد برای عرض تسلیت به مردم عزیز آذربایجان، ایران و امام غائبمان. همچنین دلیلی شد که نظری بکنیم به تاریخچه آذربایجان عزیز، سعی کرده ام در این تاریخگویی تا حد ممکن کم و کوتاه حرف بزنم:


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
شب قدر
نویسنده : امیری - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱

التماس دعا ...


comment نظرات ()
خدا کنه به این روز دچار نشید (ما که نشدیم)
نویسنده : امیری - ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩

دلم چون کودکی دلگیر، پا  را بر زمین کوبد

که "عمر خویش می خواهم!   روان و راحت و آرام جان خویش می خواهم!"

نمی فهمد دل سرکش ،

نمی فهمد خطا رفته است بازی را.


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
برای تو می‌نویسم
نویسنده : امیری - ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
دریای شور انگیز چشمانت
نویسنده : امیری - ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩

بعضی اشعار واقعاً زیبا هستند, مثل این شعر از جناب آقای منزوی که تقدیمش می کنم به دلباختگان پاکدامن سرزمینم :

دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست

آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست

در من طلوع آبی آن چشم روشن

یاد آور صبح خیال انگیز دریاست

گل کرده باغی از ستاره در نگاهت

آن یک چراغانی که در چشم تو برپاست

بیهوده می کوشی که راز عاشقی را

از من بپوشانی که در چشم تو پیداست

ما هر دوان خاموش خاموشیم اما

چشمان ما را در خموشی گفتگوهاست

دیروزمان را با غروری پوچ گشتیم

امروز هم زانسان ولی آینده ماراست

دور از نوازشهای دست مهربانت

دستان من در انزوای خویش تنهاست

بگذار دستت را در دستم گذارم

بی هیچ پروایی که دست عشق با ماست


comment نظرات ()
← صفحه بعد صفحه قبل →