ما مرغ سحر خیز شگفت آواییم - خونین پروبالیم و شفق سیماییم - در معبر تاریخ چو کوهی بشکوه - صدبار شکسته‌ایم و پا برجاییم

وبلاگ فرهنگی . سیاسی . دینی و تاریخی

غدیر و ولایت
نویسنده : امیری - ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸

برای تبریک عید غدیر به شما هرچه فکر کردم به جمله ای که لایق این روز باشد نرسیدم، نام علی که می آید دردها از میان می روند و فکرها آزاد می‌شوند.

با خودم هرچه فکر می‌کردم نمیدانستم چگونه کسی می تواند ولایت علی (ع) را از دل خود بیرون کند تا اینکه یکی از دوستان این مساله را اینگونه برایم شکافت که وقتی آدم حرصش به دنیا زیاد شود همه چیز حتی جان خود را هم فدای آن میکند چه رسد به اعتقادش و این یکی از دلایل انکار ایشان بود.

بعلاوه در زمان امامان معصوم هم افراد مانند ماهی بودند که آب دارد و با آن زندگی میکند اما قدرش را نمیداند و می گوید که این آب آب که می گویند چیست؟ اما به محض اینکه از آن خارج شوند به التماس می افتند که دوباره به آن برسند. حالا این شده حکایت ما که از امامان دور شده ایم و هر روز توبه می کنیم و آرزوی بازگشت آنها را داریم.

و مهمتر از همه امام و ولی شناسی است. هر انسانی برای ترقی و پا به پله بالاتر گذاشتن به کسی نیاز دارد که او را راهنمایی کند مانند استاد، معلم ، مرشد و ... که نوع معنوی و متعالی آن امام است. همانگونه که شاید شما هم تجربه کرده باشید اگر مربی و معلم نا مناسبی داشته باشید در مسیر خود موفق نمی شوید، برای رسم زندگی هم همین است اگر ولی و امام مناسبی پیدا نکنیم راه را گم کرده و بسا که به بیراهه رفته و اشتباه کنیم.

 

برای تنوع و لذت شما که شده، چون می دانم فردوسی را بسیار دوست دارید شعری از حکیم ابوالقاسم فردوسی که در مدح امام علی و تذکر به سلطان محمود غزنوی است که سنی بوده می آورم «تا به آواز چکاوک که در آن زندانی است، دل تنهاییتان تازه شود.»

 

 

ایا شاه محمود کشور گشای
ز کس گر نترسی بترس از خدای

که پیش از تو شاهان فراوان بدند
همه تاجداران کیهان بدند

فزون از تو بودند یک‌سر به جاه
به گنج و کلاه و به تخت و سپاه

نکردند جز خوبی و راستی
نگشتند گرد کم و کاستی

همه داد کردند بر زیر دست
نبودند جز پاک یزدان پرست

نجستند از دهر جز نام نیک
وزان نام جستن سرانجام نیک

هرآن شه که دربند دینار بود
به نزدیک اهل خرد خوار بود

گر ایدون که شاهی به گیتی تراست
نگویی که این خیره گفتن چراست

ندیدی تو این خاطر تیز من
نیاندیشی از تیغ خونریز من

که بد دین و بد کیش خوانی مرا
منم شیر نر، میش خوانی مرا

مرا غمز کردند کان بد سخن
به مهر نبی و علی شد کهن

هر آن کس که در دلش کین علی است
از او خوارتر در جهان گو که کیست

منم بنده‌ی هر دو تا رستخیز
اگر شه کند پیکرم ریز ریز

من از مهر این هر دو شه نگذرم
اگر تیغ شه بگذرد بر سرم

نباشد جز از بی‌پدر دشمنش
که یزدان بسوزد به آتش تنش

منم بنده‌ی اهل بیت نبی
ستاینده‌ی خاک پای وصی

مرا سهم دادی که در پای پیل
تنت را بسایم چو دریای نیل

نترسم که دارم ز روشندلی
به دل مهر جان نبی و علی

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی

که من شهر علمم علیم در است
درست این سخن گفت پیغمبر است

گواهی دهم کاین سخن راز او است
تو گویی دو گوشم که آواز او است

چو باشد ترا عقل و تدبیر و رای
به نزد نبی و علی گیر جای

گرت زین بد آید گناه من است
چنین است این رسم و راه من است

به این زاده‌ام هم به این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم

ابا دیگران مر مرا کار نیست
بر این در مرا جای گفتار نیست

اگر شاه محمود از این بگذرد
مر او را به یک جو نسنجد خرد

چو بر تخت شاهی نشاند خدای
نبی و علی را به دیگر سرای

گر از مهرشان من حکایت کنم
چو محمود را صد حمایت کنم

جهان تا بود شهریاران بود
پیامم بر تاجداران بود

که فردوسی توسی پاک گفت
نه این نامه بر نام محمود گفت

به نام نبی و علی گفته‌ام
گهرهای معنی بسی سفته‌ام


comment نظرات ()
قربان و قربانی
نویسنده : امیری - ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آذر ۱۳۸۸

« ای فدایش جان ما آنکس که ما را لایق است »

عید قربان !

 این واژه مقدس که سالهاست آن را شنیده‌ایم، سالهاست آنرا جشن می‌گیریم و درباره اش بسیار می‌شنویم، همه میدانیم که قربان آغازی است اما آغاز چیست؟

نمیدانم که میدانید یا نه که عید قربان را دو پرده است یکی آن پرده ظاهر که روبروی همه است و همگان آن را دیده اند و پرده دوم که در پس پرده اول است و باید پرده اول را ببینی و برداری تا پرده دوم را ببینی .

و وای اگر پرده دوم را هم بالا بزنند. ...

 


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()